عنوان اولین مطلب آزمایشی من

:: عنوان اولین مطلب آزمایشی من

این متن اولین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد.

مرد خردمند هنر پیشه را، عمر دو بایست در این روزگار، تا به یکی تجربه اندوختن، با دگری تجربه بردن به کار!

اگر همه ما تجربیات مفید خود را در اختیار دیگران قرار دهیم همه خواهند توانست با انتخاب ها و تصمیم های درست تر، استفاده بهتری از وقت و عمر خود داشته باشند.

همچنین گاهی هدف از نوشتن ترویج نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده یا ابراز احساسات و عواطف اوست. برخی هم انتشار نظرات خود را فرصتی برای نقد و ارزیابی آن می دانند. البته بدیهی است کسانی که دیدگاه های خود را در قالب هنر بیان می کنند، تاثیر بیشتری بر محیط پیرامون خود می گذارند.

منبع : توحیدعنوان اولین مطلب آزمایشی من
برچسب ها : مطلب آزمایشی ,اولین مطلب

مفهوم فلسفه و فواید حجاب

:: مفهوم فلسفه و فواید حجاب

حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد ایجابی و سلبی است. بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است؛ و این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمی‎توان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است.

مفهوم و ابعاد حجاب

مفهوم حجاب چیست و از نظر قرآن و حدیث، حجاب و پوشش اسلامی دارای چه ابعاد و اقسامی است؟ 
حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است[1]. استعمال این کلمه، بیش‎تر به معنی پرده است[2]. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‎دهد که پرده، وسیله‎ی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده می‎شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت ‎گیرد[3]. 
در این نوشتار مراد ما از حجاب، پوشش اسلامی است، و مراد از پوشش اسلامی زن، به عنوان یکی از احکام وجوبی اسلام، این است که زن، هنگام معاشرت با مردان، بدن خود را بپوشاند و به جلوه‎گری و خودنمایی نپردازد. 
بنابراین، حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد ایجابی و سلبی است. بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است؛ و این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمی‎توان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است. 
گاهی مشاهده می‎کنیم که بسیاری از زنان محجبه در پوشش خود از رنگ‎های شاد و زیبا و تحریک برانگیز استفاده می‎کنند که به اندامشان زیبایی خاصی می‎بخشد و در عین پوشیده بودن بدن زن، زیبایی‎اش آشکار است، گویی که اصلاً لباس نپوشیده است[4]؛ و این دور از روح حجاب است. 
اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب می‎تواند اقسام و انواع متفاوتی داشته باشد. یک نوع آن حجاب ذهنی، فکری و روحی است؛ مثلاً اعتقاد به معارف اسلامی، مانند توحید و نبوت، از مصادیق حجاب ذهنی، فکری و روحی صحیح است که می‎تواند از لغزش‎ها و گناه‎های روحی و فکری، مثل کفر و شرک جلوگیری نماید. 
علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی می‎کند، نام برده شده است؛ 
مثل حجاب و پوشش در نگاه که مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصیه شده ‎اند: 
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ[5]؛ ای رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند. 
قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ[6]؛ ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند. 
نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب گفتاری زنان در مقابل نامحرم است: 
فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ[7]؛ پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگویید؛ مبادا آن که دلش بیمار (هوا و هوس) است به طمع افتد. 
نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرم است. به زنان دستور داده شده است به گونه‎ای راه نروند که با نشان دادن زینت‎های خود باعث جلب توجه نامحرم شوند: 
وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ[8]؛ و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود. 
از مجموع مباحث طرح شده به روشنی استفاده می‎شود که مراد از حجاب اسلامی، پوشش و حریم قایل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحای مختلف رفتار، مثل نحوه‌ی پوشش، نگاه، ‌حرف زدن و راه ‎رفتن است.

رابطه ‎ی حجاب و عفاف

چشم و دل را پرده می‎بایست امّا از عفاف 
چادر پوسیده بنیاد مسلمانی نبود[9] 
شبهه: بعضی با تمسک به شعر فوق، ادعا نموده‎اند که بین حجاب و عفاف رابطه‎ای نیست؛ عفاف لازم است، اما حجاب لازم نیست. گاه همین مطلب با تمسک به حجاب و پوشش زنان روستایی و زنان شالیزار شمال کشور توجیه می‎شود که آنها حجاب کامل ندارند، ولی عفیف هستند.[10] آیا ادعای مذکور صحیح است؟ 
پاسخ: قبلاً ذکر شد که حجاب در کتاب‌های لغت به معنای پوشش، پرده و مانع آمده است. به نگهبان، حاجب می‎گویند؛ چون مانع ورود اغیار و بیگانگان در یک حریم و محیط خاص می‎گردد. 
بنابراین، حجاب و پوشش زن نیز به منزله‌ی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند. همین مفهوم منع و امتناع در ریشه‌ی لغوی عفت نیز وجود دارد[11]؛ بنابراین، دو واژه‌ی «حجاب» و «عفت» در اصل معنای منع و امتناع مشترک‎اند. تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگی‌های عمومی انسان است؛[12] بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است؛ بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیه‌ی باطنی و درونی عفت، تأثیر بیش‌تری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیش‌تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر در مواجهه با نامحرم می‎گردد. قرآن مجید به شکل ظریفی به این تأثیر و تأثّر اشاره فرموده است. نخست به زنان سالمند اجازه می‎دهد که بدون قصد تبرّج و خودنمایی، لباس‎های رویی خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولی در نهایت می‎گوید: اگر عفت بورزند، یعنی حتی لباس‎هایی مثل چادر را نیز بر ندارند، بهتر است. 
وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.[13] 
علاوه بر رابطه‌ی قبل، بین پوشش ظاهری و عفت باطنی، رابطه‌ی علامت و صاحب علامت نیز هست؛ به این معنا که مقدار حجاب ظاهری، نشانه‎ای از مرحله‌ی خاصی از عفت باطنی صاحب حجاب است. البته این مطلب به این معنا نیست که هر زنی که حجاب و پوشش ظاهری داشت، لزوماً از همه‌ی مراتب عفت و پاکدامنی نیز برخوردار است. 
با توجه به همین نکته، پاسخ این اشکال و شبهه‌ی افرادی که برای ناکارآمد جلوه دادن حجاب و پوشش ظاهری، تخلفات بعضی از زنان با حجاب را بهانه قرار می‎دهند آشکار می‎گردد؛ زیرا مشکل این عده از زنان، ضعف در حجاب باطنی و فقدان ایمان و اعتقاد قوی به آثار مثبت حجاب و پوشش ظاهری است و قبلاً گذشت که حجاب اسلامی ابعادی گسترده دارد و یکی از مهم‌ترین و اساسیترین ابعاد آن، حجاب درونی و باطنی و ذهنی است که فرد را در مواجهه با گناه و فساد، از عقاید و ایمان راسخ درونی برخوردار می‌کند؛ و اساساً این حجاب ذهنی و عقیدتی، به منزله‎ی سنگ بنای دیگر حجاب‎ها، از جمله حجاب و پوشش ظاهری است؛ زیرا افکار و عقاید انسان، شکل دهنده‌ی رفتارهای اوست. 
البته، همان‎گونه که حجاب و پوشش ظاهری، لزوماً به معنای برخورداری از همه‌ی مراتب عفاف نیست، عفاف بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست. نمی‎توان زن یا مردی را که عریان یا نیمه عریان در انظار عمومی ظاهر می‎شود عفیف دانست؛ زیرا گفتیم که پوشش ظاهری یکی از علامت‎ها و نشانه‎های عفاف است، و بین مقدار عفاف و حجاب، رابطه‌ی تأثیر و تأثّر متقابل وجود دارد.[14] بعضی نیز رابطه‌ی عفاف و حجاب را از نوع رابطه‌ی ریشه و میوه دانسته‌اند؛ با این تعبیر که حجاب، میوه‌ی عفاف، و عفاف، ریشه‌ی حجاب است. برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند، ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این حجاب، تنها پوسته‌ و ظاهری است. از سوی دیگر، افرادی ادعای عفاف کرده و با تعابیری، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلب‌ها کار دارد»، خود را سرگرم می‌کنند؛ چنین انسان‎هایی باید در قاموس اندیشه‌ی خود این نکته‌ی اساسی را بنگارند که درون پاک، بیرونی پاک می‌پروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن میوه‌ی ناپاکِ بی‌حجابی نخواهد شد.[15] 
وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِی خَبُثَ لا یَخْرُجُ إِلاَّ نَکِداًً؛[16] زمین پاک نیکو گیاهش به اذان خدا نیکو برآید و زمین خشن ناپاک بیرون نیاورد، جز گیاه اندک و کم ثمر.

هدف و فلسفه‎ی حجاب

هدف از تشریع حجاب اسلامی و فلسفه‌ی حجاب و پوشش چیست؟ 
‎ هدف اصلی تشریع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسیله‌ی تزکیه‌ی نفس و تقوا به دست می‎آید: 
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ؛[17] بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شماست. 
هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ4؛ 
اوست خدایی که میان عرب امّی (قومی که خواندن و نوشتن هم نمی‎دانستند) پیغمبری بزرگوار از همان قوم برانگیخت، تا بر آنان وحی خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و کتاب سماوی و حکمت الهی بیاموزد؛ با آن که پیش از این، همه در ورطه‌ی جهالت و گمراهی بودند. 
از قرآن کریم استفاده می‎شود که هدف از تشریع حکم الهی، وجوب حجاب اسلامی، دست‌یابی به تزکیه‌ی نفس، طهارت، عفت و پاکدامنی است. آیاتی هم‎چون: 
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى لَهُمْ؛[18] ای رسول ما مردان مؤمن را بگو تا چشم‎ها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند، که این بر پاکیزگی جسم و جان ایشان اصلح است. 
وَ إِذا سَأَلُْتمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ؛[19] و هرگاه از زنان رسول متاعی می‎طلبید از پس پرده بطلبید، که حجاب برای آن که دل‌های شما و آنها پاک و پاکیزه بماند بهتر است. 
وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛[20] و زنان سالخورده که از ولادت و عادت بازنشسته‌اند و امید ازدواج و نکاح ندارند، بر آنان باکی نیست که اگر اظهار تجملات و زینت خود نکنند، نزد نامحرمان جامه‎های خود را از تن برگیرند و اگر بازهم عفت و تقوای بیش‌تر گزینند، بر آنان بهتر است و خدا به سخنان خلق شنوا و آگاه است. 
یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً؛[21] ای پیغمبر با زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که خویشتن را به چادرهای خود فروپوشند که این کار برای این که آنها به عفت و حریت شناخته شوند تا از تعرض و جسارت (هوس‎رانان) آزار نکشند بر آنان بسیار بهتر است و خدا در حق خلق، آمرزنده و مهربان است. 
چون نگاه به نامحرم توسط مردان، باعث تحریک و تهییج جنسی آنان و در نتیجه منجر به فساد می‎شود، خداوند در کنار دستور حجاب و پوشش بدن به بانوان، به مردان نیز دستور به حجاب و پوشش چشم داده و نگاه به نامحرم را بر آنان حرام کرده است؛ چنان‎که از امام رضا(ع) نقل شده است: 
حُرّم النظر الی شعور النساء المحجوبات بالازواج و غیرهنّ من النساء لما فیه من تهییج الرجال و ما یدعوا التهییج الی الفساد و الدخول فیما لا یحلّ و لا یجمل؛[22] نگاه به موهای زنان با حجاب ازدواج کرده و بانوان دیگر، از آن جهت حرام شده است که نگاه، مردان را برمی‎انگیزد و آنان را به فساد فرا می‎خواند در آنچه که ورود در آن نه حلال است و نه شایسته. 
از مجموع آیات و حدیث فوق به خوبی استفاده می‎شود که هدف و فلسفه‌ی وجوب حجاب اسلامی، ایجاد تزکیه‌ی نفس، طهارت و عفت و پاکدامنی در بین افراد جامعه، و ایجاد صلاح و پیش‌گیری از فساد است.

آثار و فواید حجاب در ابعاد مختلف

حجاب و پوشش دارای چه آثار و فوایدی است؟ 
حجاب و پوشش، در ابعاد مختلف، دارای آثار و فواید زیادی است که بعضی از مهم‌ترین فواید آن عبارت‌اند از:

الف) فایده‎ی حجاب در بُعد فردی

یکی از فواید و آثار مهم حجاب در بُعد فردی، ایجاد آرامش روانی بین افراد جامعه است که یکی از عوامل ایجاد آن عدم تهییج و تحریک جنسی است؛ در مقابل، فقدان حجاب و آزادی معاشرت‎های بی‎بندوبار میان زن و مرد، هیجان‎ها و التهاب‎های جنسی را فزونی می‎بخشد و تقاضای سکس را به صورت عطش روحی و یک خواست اشباع نشدنی درمی‎آورد. غریزه‌ی جنسی، غریزه‎ای نیرومند، عمیق و دریا صفت است که هرچه بیش‌تر اطاعت شود بیش‌تر سرکش می‎گردد؛ هم‌چون آتشی که هرچه هیزم آن زیادتر شود شعله‎ورتر می‎گردد. بهترین شاهد بر این مطلب این است که در جهان غرب که با رواج بی‎حیایی و برهنگی، اطاعت از غریزه‌ی جنسی بیش‌تر شده است، هجوم مردم به مسئله‌ی سکس نیز زیادتر شده و تیراژ مجلات و کتب سکسی بالاتر رفته است. این مطلب پاسخ روشن و قاطع به افرادی است که قایل‎اند همه‌ی گرفتاری‌هایی که در کشورهای اسلامی و شرقی بر سر غریزه‌ی جنسی وجود دارد، ناشی از محدودیت‎هاست؛ و اگر به کلی هرگونه محدودیتی برداشته شود و روابط جنسی آزاد شود، این حرص و ولعی که وجود دارد، از بین می‎رود. 
البته از این افراد باید پرسید؛ آیا غرب که محدودیت روابط زن و مرد و دختر و پسر را برداشته است، حرص و ولع جنسی در بین آنان فروکش کرده است یا افزایش یافته است؟![23] 
پاسخ هر انسان واقع‎بین و منصفی به این سؤال این است که نه تنها حرص و ولع جنسی در غرب افزایش یافته است، بلکه هر روز شکل‎های جدیدتری از تمتّعات و بهره‎برداری‎های جنسی در آنها رواج و رسمیت می‎یابد. 
یکی از زنان غربی منصف، وضعیت جامعه‎ی غرب را در مواجهه با غریزه‎ی جنسی این‎گونه توصیف کرده است: 
کسانی می‌گویند مسئله‌ی غریزه‌ی جنسی و مشکل زن و حجاب در جوامع غربی حل شده است؛ آری، اگر از زن روی‌گرداندن و به بچه و سگ و یا هم‌جنس روی آوردن حل مسئله است، البته مدتی است این راه حل صورت گرفته است!![24]

ب) فایده‎ی حجاب در بُعد خانوادگی

یکی از فواید مهم حجاب در بُعد خانوادگی، اختصاص یافتن التذاذهای جنسی، به محیط خانواده و در کادر ازدواج مشروع است. اختصاص مذکور، باعث پیوند و اتصال قوی‌تر زن و شوهر، و در نتیجه استحکام بیش‌تر کانون خانواده می‎گردد؛ و برعکس، فقدان حجاب باعث انهدام نهاد خانواده است. یکی از نویسندگان، تأثیر برهنگی را در اضمحلال و خشکیدن درخت تنومند خانواده، این گونه بیان کرده است: 
در جامعه‎ای که برهنگی بر آن حاکم است، هر زن و مردی، همواره در حال مقایسه است؛ مقایسه‌ی آنچه دارد با آنچه ندارد؛ و آنچه ریشه‌ی خانوده را می‎سوزاند این است که این مقایسه آتش هوس را در زن و شوهر و مخصوصاً در وجود شوهر دامن می‎زند. زنی که بیست یا سی سال در کنار شوهر خود زندگی کرده و با مشکلات زندگی جنگیده و در غم و شادی او شریک بوده است، پیداست که اندک اندک بهار چهره‎اش شکفتگی خود را از دست می‎دهد و روی در خزان می‎گذارد. در چنین حالی که سخت محتاج عشق و مهربانی و وفاداری همسر خویش است، ناگهان زن جوان‎تری از راه می‎رسد و در کوچه و بازار، اداره و مدرسه، با پوشش نامناسب خود، به همسر او فرصت مقایسه‎ای می‎دهد؛ و این مقدمه‎ای می‎شود برای ویرانی اساس خانواده و بر باد رفتن امید زَنی که جوانی خود را نیز بر باد داده است؛ و همه‌ی خواهران جوان لابد می‎دانند که هیچ جوانی نیست که به میانسالی و پیری نرسد و لابد می‎دانند که اگر امروز آنان جوان و با طراوت‌اند در فردای بی‎طراوتی آنان، باز هم جوانانی هستند که بتوانند برای خانواده‌ی فردای آنها، همان خطری را ایجاد کنند که خود آنان امروز برای خانواده‎ها ایجاد می‎کنند.[25]

ج) فایده‎ی حجاب در بُعد اجتماعی

یکی از فواید مهم حجاب در بُعد اجتماعی، حفظ و استیفای نیروی کار در سطح جامعه است. در مقابل، بی‎حجابی و بدحجابی باعث کشاندن لذت‎های جنسی از محیط و کادر خانواده به اجتماع، و در نتیجه، تضعیف نیروی کار افراد جامعه می‎گردد. بدون تردید، مردی که در خیابان، بازار، اداره، کارخانه و … همواره با قیافه‎های محرّک و مهیّج زنان بدحجاب و آرایش کرده مواجه باشد، تمرکز نیروی کار او کاهش می‎یابد. برخلاف نظام‎ها و کشورهای غربی، که میدان کار و فعالیت‎های اجتماعی را با لذت‎جویی‎های جنسی درهم می‎آمیزند،[26] اسلام می‎خواهد با رعایت حجاب و پوشش، محیط اجتماع از این‎گونه لذت‎ها پاک شده، و لذت‎های جنسی، فقط در کادر خانواده و با ازدواج مشروع انجام شود[27].

د) فایده‎ی حجاب در بُعد اقتصادی

استفاده از حجاب و پوشش، به ویژه در شکل چادر مشکی، به دلیل سادگی و ایجاد یکدستی در پوشش بانوان در بیرون منزل، می‎تواند از بُعد اقتصادی نیز تأثیر مثبت در کاهش تقاضاهای مدپرستی بانوان داشته باشد؛ البته به شرط این‎که خود چادر مشکی دست‌خوشِ این تقاضاها نگردد. متأسفانه بعضاً مظاهر مدپرستی در چادرهای مشکی نیز مشاهده می‎گردد، به گونه‎ای که برخی از بانوان به جای استفاده از چادرهای مشکی متین و باوقار، به چادرهای مشکی، توری، نازک و دارای طرح‎های جِلف و سبک که با هدف و فلسفه حجاب و پوشش تناسبی ندارند روی می‎آورند. 
یکی از دانشجویان محجبه درباره‌ی رواج فرهنگ مدگرایی در خاطرات قبل از انقلاب خود گفته است: 
یادم می‌آید آن وقت‌ها که حجاب نداشتم، اگر دو روز پشت سر هم قرار بود که به خانه‌ی کسی بروم، لباسی را که امروز پوشیده بودم، حاضر نمی‌شدم فردا بپوشم! احساس می‌کردم مسخره است و سعی داشتم حتی اگر شده، لباس دیگران را به عاریه بگیرم و بپوشم، تا من هم با لباس جدیدی رفته باشم. این کارها واقعاً رفاه حال و راحتی را از خانم‌ها سلب کرده بود.[28] 
علاوه بر فواید یاد شده، به طور فهرست‎وار فواید و آثار دیگری نیز برای حجاب و پوشش می‎توان نام برد، که مهم‎ترین آنها عبارتند از: 
ـ حفظ ارزش‎های انسانی؛ مانند عفت، حیا و متانت در جامعه و کاهش مفاسد اجتماعی. 
ـ هدایت،کنترل و بهره‎مندی صحیح و مطلوب از امیال وغرایز انسانی. 
ـ تأمین و تضمین سلامت و پاکی نسل افراد جامعه.[29] 

ادامه مطلب
منبع : توحیدمفهوم فلسفه و فواید حجاب
برچسب ها : حجاب ,پوشش ,بُعد ,زنان ,است، ,است؛ ,پوشش ظاهری ,حجاب اسلامی ,پوشش اسلامی ,بُعد ایجابی ,اسلامی محقق ,نگاه ناروا بپوشند ,یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْ

انتخاب مرجع تقلید

:: انتخاب مرجع تقلید

با سلام و عرض خسته نباشید ایا برای انتخاب اگاهانه مرجع تقلیدمان باید رساله هر یک از مراجع را مطالعه کنیم؟یا از طریق پرس و جو کردن از افراد مختلف میتوان مرجع را انتخاب کرد؟یا فرقی نمیکند چگونه و چه کسی را به عنوان مرجع تقلیدمان انتخاب کنیم(مهم این است که یک مسلمان باید تقلید داشته باشد)؟ممنون میشم راهنماییمان کنید.با سپاس

پرسشگر گرامی باسلام و تشکر از ارتباط تان با این مرکز
باید با تحقیق و مشورت با افراد متدین و خبره مجتهدی را به عنوان مرجع تقلید طبق آنچه در ذیل می آید انتخاب کنی .
در رساله­ های توضیح المسائل مراجع آمده است: تقلید از مجتهدی جایز است که علاوه بر مرد بودن، بالغ و حلال زاده و شیعة دوازده امامی باشد و شرایط زیر را نیز داشته باشد، چنین مرجعی را باید برای تبعیت انتخاب کرد و نمی توان هر کس را به عنوان مرجع تقلید انتخاب کرد :
1- زنده باشد؛ بنابراین ابتدائاً نمی­شود از مجتهدی که از دنیا رفته تقلید کرد.
2- عادل باشد؛ منظور از عدالت، ملکة نفسانیه یا تقوا و حالت خداترسی باطنی است که انسان را به انجام واجبات وادار کند و از ارتکاب گناهان کبیره یا اصرار بر گناه صغیره باز دارد.
3- حریص به مال، قدرت و ریاست دنیا نباشد.
4- در فهمیدن حکم خدا از همة مجتهدان عصر خویش عالِم‌تر باشد و یا لااقل با آن ها مساوی باشد. (1)
برای شناختن مجتهد اعلم سه راه وجود دارد:
اول آن که خود انسان یقین کند ، مثل آن که از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد.
دوم آن که دو نفر عالم عادل که مى توانند مجتهد و اعلم را تشخیص دهند مجتهد بودن یا اعلم بودن کسى را تصدیق کنند ، به شرط آن که دو نفر عالم عادل دیگر با گفته آنان مخالفت ننمایند .
، سوم آن که عده‌اى از اهل علم که مى توانند مجتهد و اعلم را تشخیص دهند ، واز گفته آنان اطمینان پیدا مى شود مجتهد بودن یا اعلم بودن کسى را تصدیق کنند .
اگر شناختن اعلم مشکل باشد، باید از کسى تقلید کند که گمان به اعلم بودن او دارد ، بلکه اگر احتمال ضعیفى هم بدهد که کسى اعلم است و بداند دیگرى از او اعلم نیست؛ بنا بر احتیاط واجب باید از او تقلید نماید و اگر چند نفر در نظر او اعلم از دیگران و با یک دیگر مساوى باشند باید از یکى از آنان تقلید کند. (1)
در حال حاضر مراجعی در حوزه های علمیه معروف و مشهور هستند که پس از استفاده از راه های تشخیص مرجع اعلم، می توان از یکی از آن ها تقلید نمود از جمله، آیات عظام:
1- حضرت‌ آیت‌ الله‌ حاج‌ سید علی‌ خامنه‌ای ‌(مقام‌ معظم ‌رهبری‌)
2ـ حضرت‌ آیت ‌الله ‌حاج ‌شیخ ‌حسین ‌وحید خراسانی‌
3ـ حضرت ‌آیت ‌الله‌ حاج ‌سید موسی ‌شبیری‌ زنجانی‌
4ـ حضرت‌ آیت ‌الله‌ حاج‌ شیخ‌ ناصر مکارم‌ شیرازی‌
5- حضرت آیت الله حاج سید علی سیستانی
6- حضرت آیت الله حاج شیخ لطف الله صافی
دامت‌برکاتهم‌.

منبع : توحیدانتخاب مرجع تقلید
برچسب ها : اعلم ,تقلید ,مرجع ,مجتهد ,حضرت‌ ,حضرت ,عنوان مرجع ,مرجع تقلید ,مرجع تقلیدمان ,اعلم بودنى ,تصدیق کنند

انفاق

:: انفاق

تعریف لغوی انفاق


این واژه از ریشه «ن ـ ف ـ ق» به معنای کم شدن، نابود شدن، هزینه کردن، مخفی کردن و پوشاندن است. [۱] [۲] [۳] 


تعریف اصطلاحی انفاق


در کاربرد رایج قرآن کریم و متون دینی، انفاق اصطلاحاً به اعطای مال یا چیزی دیگر در راه خدا به فقیران و دیگر راههای مورد نیاز گفته می‌شود. [۴] [۵] [۶] به نوشته راغب [۷] انفاق از آن رو به بخشیدن مال اطلاق می‌شود که با بخشش، به ظاهر مال فنا و زوال می‌یابد. به نظر برخی واژه‌شناسان [۸] انفاق با «اعطا» ازآن جهت متفاوت است که در انفاق همواره مالکیت شیء انفاق شده منتقل می‌شود؛ ولی در اعطا لزوماً چنین نیست، ازاین‌رو اسناد انفاق را به خداوند مجازی و آن را در آیه «یُنفِقُ کَیفَ یَشاء» [۹]به معنای رساندن رزق به بندگان دانسته‌اند. [۱۰] افزون بر واژه «نفق» و مشتقات آن که بیش از ۷۰ بار و غالباً به معنای اصطلاحی آن در قرآن آمده، قرآن با واژگان و تعابیری دیگر نیز به این موضوع اشاره کرده است؛ مانند: صدقه یا صدقات [۱۱] [۱۲] [۱۳] [۱۴] زکات با مشتقات آن [۱۵] اعطاء [۱۶]، ایتاء [۱۷] [۱۸] [۱۹] ، جهاد کردن با مال [۲۰] ، قرض الحسنه دادن به خداوند [۲۱] [۲۲] [۲۳] اطعام [۲۴] [۲۵] رزق [۲۶] همچنین آیات مربوط به پاره‌ای تکالیف مالی، مانند پرداختن زکات [۲۷] [۲۸] یا کفاره [۲۹] [۳۰] را می‌توان از مصادیق انفاق (به معنای عام آن) دانست. البته در مواردی معدود، مراد از واژه انفاق در قرآن مفهومی جز معنای اصطلاحی دانسته شده است. [۳۱] 


گستره انفاق


انفاق در راه خدا را از جهات گوناگون می‌توان تقسیم کرد؛ 


← تقسیم انفاق از جهت مادی یا معنوی بودن 

انفاق گاه در امور مادی و مال است و گاه در امور معنوی. مصداق بارز انفاق در قرآن کریم، انفاق اموال است؛ مانند: «جـهِدوا بِاَمولِکُم» [۳۲]، «اَنفِقوا مِن طَیِّبـتِ ما کَسَبتُم...» [۳۳] در برخی آیات مراد از انفاق فراتر از انفاق مادی است؛ از جمله انفاق در آیه ۳ سوره بقره: «هُدًی لِلمُتَّقین... [۳۴] و مِمّا رَزَقنـهُم یُنفِقون» [۳۵] که سرمایه‌های معنوی مانند نیروی عقل و دانش را نیز در بر می‌گیرد. [۳۶] [۳۷] [۳۸] واژه «خیر» در آیه ۲۱۵ سوره بقره:«قُل ما اَنفَقتُم مِن خَیر فَلِلولِدَینِ والاَقرَبینَ» [۳۹] را نیز بسیاری از مفسران به مال تفسیر کرده‌اند [۴۰] [۴۱] ؛ ولی برخی آن را اعم از مال می‌دانند. [۴۲] واژه «شَیء» در آیه ۶۰ سوره انفال: «و ما تُنفِقوا مِن شَیء فی سَبیلِ اللّهِ...» [۴۳] نیز به نظر برخی مفسران افزون بر امور مادی، شامل امور معنوی هم می‌شود [۴۴] ؛ همچنین جمله «تُنفِقوا مِمّا تُحِبّونَ» [۴۵] شامل سرمایه‌های غیر مادی همچون عقل و آبرو نیز می‌شود. [۴۶] 


← تقسیم انفاق از جهت حکم شرعی 

انفاق از جهت حکم شرعی نیز به انفاق واجب و مستحب و حرام قابل تقسیم است. [۴۷] [۴۸] انفاق واجب طیف گسترده‌ای از واجبات مالی، مانند زکات، خمس، کفارات مالی، اقسام فدیه و نفقات واجب را شامل می‌شود [۴۹] ؛ به عنوان مثال، زکات از مصادیق بارز انفاق واجب است که مفسران در ذیل برخی آیات مربوط به زکات [۵۰] و انفاق [۵۱] [۵۲] از جمله آیه ۳ سوره بقره:«و مِمّا رَزَقنـهُم یُنفِقون» و آیه «والَّذینَ یَکنِزونَ الذَّهَبَ والفِضَّةَ ولا یُنفِقونَها فی سَبیلِ اللّهِ فَبَشِّرهُم بِعَذاب اَلیم» [۵۳] این نکته را یادآور شده‌اند. [۵۴] [۵۵] از موارد دیگر انفاقهای واجب پرداخت خمس است: «واعلَموا اَنَّما غَنِمتُم مِن شَیء فَاَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ» [۵۶] مصداق دیگر، نفقه واجب زوجه و فرزندان است که بر عهده زوج گذارده شده: «،و عَلَی المَولودِ لَهُ رِزقُهُنَّ وکِسوَتُهُنَّ بِالمَعروف» [۵۷] و نیز کفارات مالی؛ مانند کفاره سوگند [۵۸]، افزون بر این، گاه در موارد ضروری به دلایلی انفاق، واجب می‌شود؛ مانند تأمین هزینه جهاد، که آیه ۱۹۵ سوره بقره: «و اَنفِقوا فی سَبیلِ اللّهِ و لا تُلقوا بِاَیدیکُم اِلَی‌التَّهلُکَة...» [۵۹] در این باره نازل شده است [۶۰] [۶۱] یا رفع دیگر نیازهای ضروری جامعه؛ مانند ساختن راه‌ها، پل‌ها، مدارس، مساجد و جز اینها که برخی انفاق در این موارد را مصداقی از انفاق‌های واجب در آیه ۳۴ سوره توبه دانسته‌اند. [۶۲] [۶۳] 

از مصادیق انفاق مستحب، صدقه مستحب است که برخی آیات انفاق را ناظر به آن دانسته‌اند؛ از جمله: «مَن ذَا الَّذی یُقرِضُ اللّهَ قَرضـًا حَسَنـًا...» [۶۴] [۶۵] [۶۶] [۶۷] ؛ همچنین مراد از انفاق را در آیات متعددی اعم از انفاق واجب و مستحب ذکر کرده‌اند؛ از جمله آیات ۳ و ۲۷۰ سوره بقره. [۶۸] [۶۹] [۷۰] [۷۱] مصادیقی از انفاق حرام نیز در قرآن کریم تصریح شده است؛ مانند انفاق مشرکان در راه معصیت خداوند [۷۲] : «اِنَّ الَّذینَ کَفَروا یُنفِقونَ اَمولَهُم لِیَصُدّوا عَن سَبِیلِ اللّهِ...» [۷۳] 


اهمیت و منزلت انفاق


ارزش و اهمیت انفاق از دیدگاه قرآن کریم به روشنی از آیات مربوط به انفاق استنباط می‌شود. مفاد این آیات را می‌توان در چند مقوله مطرح کرد: 


← تاکید فراوان به انفاق 

قرآن با تعابیر متعدد مؤمنان را به انفاق کردن در راه خدا فرمان داده است؛ از جمله در آیات ۱۹۵ سوره بقره و ۱۶ سوره تغابن و همچنین آیه: «اَنفِقوا مِمّا رَزَقنـکُم مِن قَبلِ اَن یَأتِیَ یَومٌ لا بَیعٌ فیهِ ولا خُلَّةٌ و لا شَفـعَةٌ» [۷۴] به انفاق کردن در دنیا پیش از فرا رسیدن قیامت، دستور داده است. [۷۵]نیز گاه خداوند به پیامبر اکرم توصیه فرموده که این فرمان الهی را به بندگان خدا ابلاغ کند: «قُل لِعِبَادِیَ الَّذینَ ءامَنوا یُقیمُوا الصَّلوةَ ویُنفِقوا مِمّا رَزَقنـهُم سِرًّا و عَلانِیَةً مِن قَبلِ اَن یَأتِیَ یَومٌ لا بَیعٌ فِیهِ...» [۷۶]و گاه مؤمنان را به سبب انفاق نکردن در راه خدا توبیخ کرده است [۷۷] [۷۸] : «و ما لَکُم اَلاّ تُنفِقوا فی سَبیلِ اللّهِ...» [۷۹] در شماری از آیات قرآنی امر به انفاق با تعابیری دیگر صورت گرفته است؛ مانند جهاد با اموال [۸۰] و قرض دادن به خداوند. [۸۱] [۸۲] [۸۳] 


← ذکر انفاق همراه با اعمال و عبادات مهم 

درآیات متعددی که توصیه به انفاق یا توصیف انفاق‌گران را دربردارد، انفاق همردیف اعمال نیک و عبادات بزرگ ذکر شده که این خود نشان اهمیت انفاق از دیدگاه اسلام است؛ از جمله در آیه ۱۷۷ سوره بقره انفاق (ایتاء مال) همراه با ایمان به خدا، قیامت، ملائکه، قرآن و انبیای الهی از مصادیق «بِر» به شمار رفته است: «ولـکِنَّ البِرَّ مَن ءامَنَ بِاللّهِ والیَومِ الأخِرِ والمَلـئِکَةِ والکِتـبِ والنَّبِیّینَ وءاتَی المالَ عَلی حُبِّهِ...» [۸۴] در آیاتی دیگر، انفاق همراه با ایمان به غیب [۸۵]، اقامه نماز [۸۶] [۸۷] [۸۸]، جهاد در راه خدا [۸۹] [۹۰] [۹۱] [۹۲] شب زنده‌داری [۹۳]، صبر، صدق، خضوع و استغفار [۹۴] آمده است. 


← ویژگیهای مهم انفاق 

قرآن انفاق کردن را همراه با اموری دیگر تجارت با خداوند شمرده که نجات از عذاب خداوند و بهره‌مندی از غفران و رحمت الهی را در پی دارد: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا هَل اَدُلُّکُم عَلی تِجـرَة تُنجیکُم مِن عَذاب اَلیم تُؤمِنونَ بِاللّهِ ورَسولِهِ وتُجـهِدونَ فی سَبیلِ اللّهِ بِاَمولِکُم... یَغفِر لَکُم ذُنوبَکُم ویُدخِلکُم جَنّـت تَجری مِن تَحتِهَا الاَنهـر...» [۹۵] در آیه ۲۹ سوره فاطر انفاق همراه با چند کار دیگر، تجارتی کسادناپذیر با خداوند: «تِجرة لَن تَبور» [۹۶] خوانده شده است. 

در آیاتی دیگر، از قرض دادن به خداوند سخن به میان آمده که به نظر مفسران [۹۷] [۹۸] [۹۹] تعبیری کنایی و لطیف از انفاق و صدقه دادن است. [۱۰۰] [۱۰۱] [۱۰۲] [۱۰۳] در آیه ۱۰۴ سوره توبه خداوند را دریافت کننده صدقات دانسته است: «اَلَم یَعلَموا اَنَّ اللّهَ هُوَ... و یأخُذُ الصَّدَقـتِ...» [۱۰۴] همچنین در آیات متعدد، انفاق در راه خدا از اوصاف بندگان خاص خدا به شمار رفته است؛ از جمله در آیات ۶۳ ـ ۶۷ سوره فرقان انفاق از ویژگیهای بندگان واقعی خدا خوانده شده:«و عِبادُ الرَّحمـنِ الَّذینَ... والَّذینَ اِذا اَنفَقوا لَم یُسرِفوا» [۱۰۵] در آیات ۵-۸ سوره انسان،این خصلت ویژه ابرار دانسته شده: اِنَّ الاَبرارَ... و یُطعِمونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسکینـًا ویَتیمـًا و اَسیرا» [۱۰۶] و به اتفاق مفسران شیعه [۱۰۷] [۱۰۸] و بسیاری از اهل سنت [۱۰۹] [۱۱۰] ، این آیات درباره اهل بیت پیامبر(علیهم السلام)نازل شده است؛ همچنین در آیاتی دیگر انفاق کردن از اوصاف افراد باتقوا [۱۱۱] [۱۱۲] [۱۱۳] [۱۱۴] [۱۱۵] [۱۱۶] مؤمنان و صادقان [۱۱۷] [۱۱۸] [۱۱۹] [۱۲۰] و متواضعان [۱۲۱] به شمار رفته است. 

از دیگر ویژگیهای مهم انفاق بنا بر آیات قرآن، پاداش بزرگ اخروی و آثار و برکات مهمی است که بر انفاق کردن مترتب شده است. 


آثار و برکات انفاق


انفاق کردن در راه خدا و رفع حاجت نیازمندان آثار و برکاتِ فردی و اجتماعی متعددی در بر دارد. این آثار اعم از مادی و معنوی، و دنیوی و اخروی است. [۱۲۲] 

برخی از مهم‌ترین آثار انفاق از دیدگاه قرآن کریم عبارت است از: 


← تزکیه و طهارت نفس 

انفاق موجب پاک شدن نفس از بسیاری از رذایل اخلاقی است؛ چنان‌که وجود این ویژگی برای زکات دادن، که خود گونه‌ای از انفاق به شمار می‌رود، تصریح شده است: «خُذ مِن اَمولِهِم صَدَقَةً تُطَهِّرُهُم و تُزَکّیهِم بِها وصَلِّ عَلَیهِم...» [۱۲۳]؛ همچنین مفسران مراد از«یَتَزَّکی» را در آیه ۱۸ سوره لیل پاک شدن انفاق کننده از گناهان و طهارت نفس او دانسته‌اند. [۱۲۴] [۱۲۵] [۱۲۶]دنیا دوستی، مال دوستی و بخل از جمله رذایلی است که با انفاق کردن از انسان دور می‌شود. [۱۲۷] [۱۲۸] 


← آرامش روحی 

پیامد دیگر انفاق، آرامش روحی انفاقگر در دنیا و آخرت است: «اَلَّذینَ یُنفِقونَ اَمولَهُم فی سَبیلِ‌اللّهِ... لا خَوفٌ عَلَیهِم ولا هُم یَحزَنون» [۱۲۹] «خوف» را نگرانی از آینده و «حزن» را ناراحتی و اندوه از گذشته معنا کرده‌اند. [۱۳۰] [۱۳۱] به نظر شماری از مفسران مراد از «تَثبیتـًا مِن اَنفُسِهِم» در آیه ۲۶۵ سوره بقره آرامشی است که پس از انفاق برای انفاق کننده و انفاق شونده و در پی آن برای جامعه حاصل می‌شود. [۱۳۲] 


← جبران و افزایش اموال 

خداوند کمبود مادی را که بر اثر انفاق در مال انفاق کننده پدید می‌آید، جبران می‌کند: «و ما اَنفَقتُم مِن شَیء فَهُوَ یُخلِفُهُ» [۱۳۳] مفسران مراد از «یُخلِفُه» را در این آیه جبران مادیِ اموال در دنیا یا ثواب و پاداش اخروی دانسته‌اند. [۱۳۴] [۱۳۵] [۱۳۶] 

آیه ۲۷۲ سوره بقره نیز همین‌گونه تفسیر شده است [۱۳۷] [۱۳۸] [۱۳۹] : «و ما تُنفِقوا مِن خَیر یُوَفَّ اِلَیکُم...» [۱۴۰] خداوند افزون بر جبران سرمایه انفاق شده، گاه چند برابر آن را به انفاق‌گر می‌دهد: «مَن ذَا الَّذی یُقرِضُ اللّهَ قَرضـًا حَسَنـًا فَیُضـعِفَهُ لَهُ اَضعافـًا کَثیرَةً واللّهُ یَقبِضُ و یَبصُـطُ» [۱۴۱] مراد از«واللّهُ یَقبِضُ و یَبصُـط» این است که قبض و بسط روزی به دست خداست و او توانایی آن را دارد که در عوض آنچه از مال انفاق کننده کم می‌شود چند برابر آن را بدهد [۱۴۲] [۱۴۳] ؛ چنان‌که آیه ۲۶۸ سوره بقره نیز به این مطلب اشاره دارد. [۱۴۴] 


← تقرب به خداوند 

به تصریح آیات قرآنی ( [۱۴۵] [۱۴۶] خداوند انفاق‌گران را دوست دارد. انفاق موجب قرب و نزدیکی انسان به خدا می‌شود: «ومِنَ الاَعرابِ مَن... و یَتَّخِذُ ما یُنفِقُ قُرُبـت عِندَ اللّهِ... اَلا اِنَّها قُربَةٌ لَهُم» [۱۴۷] مراد از قرب در آیه، نزدیکی در رتبه و مقام شخص به خداوند است [۱۴۸] ، هرچند برخی مفسران [۱۴۹] مراد از تقرب را طلب ثواب و پاداش الهی دانسته‌اند. مقام و درجه مؤمنانی که در راه خدا انفاق می‌کنند با دیگران برابر نیست: «لاَیَستَوِی القـعِدونَ مِنَ المُؤمِنینَ غَیرُ اُولِی الضَّرَرِ والمُجـهِدونَ فی سَبیلِ اللّهِ بِاَمولِهِم...» [۱۵۰] [۱۵۱]، بلکه مقام آنان برتر است: «فَضَّلَ اللّهُ المُجـهِدینَ بِاَمولِهِم... عَلَی القـعِدینَ دَرَجَة» [۱۵۲] قرآن مؤمنانی را که همراه با اعمالی مهم چون هجرت و جهاد به انفاق کردن اقدام کنند، دارای رتبه‌ای برتر از دیگران نزد خداوند برشمرده است: «اَلَّذینَ ءامَنوا و هاجَروا وجـهَدوا فی سَبیلِ اللّهِ بِاَمولِهِم و اَنفُسِهِم اَعظَمُ دَرَجَةً عِندَاللّه» [۱۵۳] 


← امنیت اجتماعی 

از جمله آثار خوشایند گسترش انفاق در جامعه، نقش مهم آن در گسترش امنیت و سلامت جامعه است، آن‌چنان که آن را از لوازم حیات اجتماعی شمرده‌اند. گاه این ویژگیِ انفاق را از آیه ۳۸ سوره محمد برداشت کرده‌اند. [۱۵۴] [۱۵۵] مفسران مراد از هلاکت را در آیه ۱۹۵ سوره بقره: «واَنفِقوا فی سَبیلِ اللّهِ ولا تُلقوا بِاَیدیکُم اِلَی التَّهلُکَة» [۱۵۶] غلبه دشمنان بر مسلمانان بر اثر خودداری از صرف مال در راه جهاد و به طور کلی امتناع از انفاق کردن در راه خدا دانسته‌اند که در نهایت به ضعف مسلمانان و گسترش ناامنی در جامعه می‌انجامد. [۱۵۷] [۱۵۸] [۱۵۹] 


← رحمت و بخشش الهی 

انفاق کردن در راه خدا در شمار اعمالی است که جلب رحمت خداوند و آمرزش گناهان را در پی دارد: «سَیُدخِلُهُمُ اللّهُ فی رَحمَتِه» [۱۶۰] ، «قالَ اللّه... لئِن اَقَمتُمُ الصَّلوة... و اَقرَضتُمُ اللّهَ قَرضـًا حَسَنـًا لاَکَفِّرَنَّ عَنکُم سَیِّـاتِکُم» [۱۶۱] [۱۶۲] [۱۶۳] [۱۶۴] [۱۶۵] 

[۱۶۶] 

آیات ۱۰۲ ـ ۱۰۳ سوره توبه درباره ابولبابه و یارانش نازل شده که پس از ارتکاب گناه، توبه کرده و از خداوند عفو طلبیدند. خداوند ضمن پذیرش توبه آنان به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)فرمان داد تا برای پاک شدن آنان بخشی از اموالشان را بگیرد: «وءاخَرونَ اعتَرَفوا بِذُنوبِهِم خَلَطوا عَمَلاً صــلِحـًا وءاخَرَ سَیِّئـًا عَسَی اللّهُ اَن یَتوبَ عَلَیهِم اِنَّ اللّهَ غَفورٌ رَحیم خُذ مِن اَمولِهِم صَدَقَةً تُطَهِّرُهُم وتُزَکّیهِم...» [۱۶۷] هرچند بیشتر مفسران مراد از «صدقه» را در این آیه، زکات واجب دانسته‌اند [۱۶۸] [۱۶۹] ، با توجه به حدیثی که در شأن نزول آیه نقل شده [۱۷۰] [۱۷۱] برخی مفسران بر آن‌اند که بخشی از این اموال زکات و بخشی دیگر کفاره بوده است. [۱۷۲] [۱۷۳] 


← پاداش اخروی و فرجام نیک 

انفاق مالی یا غیر مالی، هرچند کوچک باشد بر خداوند مخفی نیست: «و ما تَفعَلوا مِن خَیر فَاِنَّ اللّهَ بِهِ عَلیم» [۱۷۴]، «و ما اَنفَقتُم مِن نَفَقَة اَو نَذَرتُم مِن نَذر فَاِنَّ اللّهَ یَعلَمُهُ...» [۱۷۵] [۱۷۶] [۱۷۷] [۱۷۸] [۱۷۹]کم‌ترین انفاق در پرونده اعمال انسان نوشته می‌شود: «ولا یُنفِقونَ نَفَقَةً صَغیرَةً ولا کَبیرَةً ولا یَقطَعونَ وادِیـًا اِلاّ کُتِبَ لَهُم» تا وی را بهتر از آنچه انفاق کرده، پاداش دهد: «لِیَجزِیَهُمُ اللّهُ اَحسَنَ ما کانوا یَعمَلون» [۱۸۰] 

در آیات متعددی از قرآن‌ کریم به پاداش اخروی انفاق تصریح شده؛ از جمله با تعابیری چون: «اجراً عظیماً» [۱۸۱] [۱۸۲] [۱۸۳]، «اجر کبیر» [۱۸۴]، «اجر کریم» [۱۸۵] [۱۸۶] «رزق کریم» [۱۸۷]؛ همچنین در آیه ۲۶۱ سوره بقره انفاق‌کنندگان اموال در راه خدا را مانند بذری دانسته که ۷ خوشه برویاند و در هر خوشه ۱۰۰ دانه باشد: «مَثَلُ الَّذینَ یُنفِقونَ اَمولَهُم فی سَبیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّة اَنبَتَت سَبعَ سَنابِلَ فی کُلِّ سُنـبُلَة مِائَةُ حَبَّة...» مفسران از این آیه چنین استفاده کرده‌اند که پاداش اخروی انفاق (یا خصوص انفاق برای جهاد، به نظر برخی مفسران) ۷۰۰ برابر کار خیر یا حتّی بیش از آن است: «واللّهُ یُضـعِفُ لِمَن یَشاءُ» [۱۸۸] [۱۸۹] انفاق‌گران در آخرت از بهشت و نعمتهای بهشتی بهره‌مند خواهند شد: «جَنّـتٌ تَجری مِن تَحتِهَا الاَنهـرُ خــلِدینَ فیها...» [۱۹۰] [۱۹۱] [۱۹۲] [۱۹۳] [۱۹۴] [۱۹۵] [۱۹۶] [۱۹۷]؛ همچنین در برخی آیات با تعابیری دیگر به پاداش خروی اشاره شده است؛ مانند: آیه۲۲ سوره رعد: «لَهُم عُقبَی‌الدّار» [۱۹۸] [۱۹۹] [۲۰۰] [۲۰۱] [۲۰۲] وصف شایع دیگر در قرآن درباره انفاق‌کنندگان، «مفلحون» (رستگاران) است که بر فرجام نیک آنان دلالت دارد [۲۰۳] [۲۰۴] [۲۰۵] : «اُولـئِکَ هُمُ المُفلِحون» [۲۰۶] و نیز سوره توبه آیه۸۸، سوره روم آیه۳۸ و سوره حشر آیه۹ و سوره تغابن آیه۱۶. 


آداب انفاق


افزون بر شرایط اختصاصیِ هر یک از اقسام واجب انفاق، شماری از شرایط و آداب عام انفاق در قرآن مورد تأکید قرار گرفته که مهم‌ترین آنها عبارت است از: 


← اسلام و ایمان 

انفاق هنگامی مقبول خداوند و موجب پاداش خواهد بود که انفاق کننده، به خدا و پیامبر ایمان داشته باشد: «ءامِنُوا بِاللّهِ ورَسولِهِ واَنفِقوا مِمّا جَعَلَکُم مُستَخلَفینَ فیهِ فَالَّذینَ ءامَنوا مِنکُم واَنفَقوا لَهُم اَجرٌ کَبیر» [۲۰۷]، ازاین‌رو انفاق منافقان بدین جهت که آنان در باطن به خدا و رسول ایمان نیاورده بودند، مردود معرفی شده است [۲۰۸] [۲۰۹] : «قُل اَنفِقوا طَوعـًا اَو کَرهـًا لَن یُتَقَبَّلَ مِنکُم... و ما مَنَعَهُم اَن تُقبَلَ مِنهُم نَفَقـتُهُم اِلاّ اَنَّهُم کَفَروا بِاللّهِ وبِرَسولِه» [۲۱۰]؛ همچنین انفاق کافران هیچ سودی برای آنان ندارد و موجب پاداش نمی‌شود. [۲۱۱] سوره بقره آیه۲۶۴ و سوره آل‌عمران آیه ۱۱۷ انفاق کافران را به بادی بسیار سرد تشبیه کرده که به زراعت قومی که بر خود ستم کرده‌اند، بوزد و آن را نابود سازد: «مَثَلُ ما یُنفِقونَ فی هـذِهِ الحَیوةِ الدُّنیا کَمَثَلِ ریح فیها صِرٌّ اَصابَت حَرثَ قَوم ظَـلَموا اَنفُسَهُم فَاَهلَکَتهُ...» 


← قصد قربت 

انفاق هنگامی پذیرفته و موجب پاداش می‌شود که تنها برای رضایت خداوند باشد: «و ما ءاتَیتُم مِن زَکوة تُریدونَ وجهَ اللّهِ فَاُولـئِکَ هُمُ المُضعِفون» [۲۱۲] مراد از زکات را در این آیه مطلق انفاق در راه خدا دانسته‌اند [۲۱۳] [۲۱۴] [۲۱۵] [۲۱۶]؛ همچنین یکی از معانیِ «قرض حَسَن» در آیه ۱۱ سوره حدید: «مَن ذَا الَّذی یُقرِضُ اللّهَ قَرضـًا حَسَنـًا» [۲۱۷] صدق نیت انفاق کننده ذکر شده است. [۲۱۸] در آیه ۲۶۵ سوره بقره انفاقی که برای خشنودی خدا انجام شود، به بوستانی بر بلندی تشبیه شده که اگر باران درشت قطره بر آن ببارد، میوه خود را دو چندان دهد و اگر باران نرم هم بر آن ببارد سودمند است [۲۱۹] : «و مَثَلُ الَّذینَ یُنفِقونَ اَمولَهُمُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللّهِ وتَثبیتـًا مِن اَنفُسِهِم کَمَثَلِ جَنَّة بِرَبوَة اَصابَها وابِلٌ فَـاتَت اُکُلَها ضِعفَینِ فَاِن لَم یُصِبها وابِلٌ فَطَـلٌّ...» در برابر، انفاقِ آلوده به ریا و تهی از نیت خالصانه، به قطعه سنگی تشبیه شده که بر آن لایه نازکی از خاک باشد و با بارش بارانِ درشت قطره، صاف و بی‌ثمر رها شود [۲۲۰] : «کَالَّذی یُنفِقُ مالَهُ رِئاءَ النّاسِ ولا یُؤمِنُ بِاللّهِ والیَومِ الأخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفوان عَلَیهِ تُرابٌ فَاَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلدًا...» [۲۲۱] چنین انفاقی نزد خداوند مقبول نیست و هیچ پاداشی ندارد. 


← پرهیز از منت گذاری 

شرط دیگر بهره‌مند شدن انفاق‌گران از پاداش الهی این است که انفاق با منت گذاشتن بر نیازمندان یا آزار آنان همراه نباشد:«اَلَّذینَ یُنفِقونَ اَمولَهُم فی سَبیلِ اللّهِ ثُمَّ لایُتبِعونَ ما اَنفَقوا مَنًّا ولاَ اَذًی لَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم ولا خَوفٌ عَلَیهِم ولا هُم یَحزَنون» [۲۲۲]، ازاین‌رو در برخی آیات مؤمنان از منت گذاشتن بر انفاق شونده منع شده‌اند [۲۲۳] [۲۲۴] [۲۲۵] و این کار موجب بطلان (حبط) انفاق شمرده شده است [۲۲۶]س [۲۲۷] : «یـاَیُّها الَّذینَ ءامَنوا لاتُبطِـلوا صَدَقـتِکُم بِالمَنِّ والاَذی» [۲۲۸] در آیه ۲۶۳ سوره بقره گفتار نیکو و درگذشتن از خطای نیازمندان بهتر از چنین انفاقی به شمار رفته است: «قَولٌ مَعروفٌ ومَغفِرَةٌ خَیرٌ مِن صَدَقَة یَتبَعُها اَذیً» مراد از «قَولٌ مَعروفٌ» گفتار ملایم و پسندیده با نیازمندان یا دعا کردن برای آنان در صورتی است که آنها نیاز خود را با ملایمت اظهار کنند و مراد از «مَغفِرةٌ» درگذشتن از خطای نیازمندان سائل در مواردی است که آنان نیازخود را با خشونت و به گونه ناشایست اظهار می‌کنند. [۲۲۹] [۲۳۰] برخی مراد از «قَولٌ مَعروفٌ» را وعده نیکو و مراد از «مَغفرةٌ» را عفو و گذشت از ظلم سائل دانسته‌اند. [۲۳۱] 


← انفاق از مال حلال 

قرآن‌ کریم به مؤمنان فرمان داده که از اموال پاکیزه‌ای که به دست آورده‌اند انفاق کنند: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اَنفِقوا مِن طَیِّبـتِ ما کَسَبتُم» [۲۳۲] برخی مفسران مراد از «طیبات» را اموال حلال دانسته‌اند. [۲۳۳] [۲۳۴] این آیه درباره گروهی نازل شده که ثروتهای فراهم آمده از طریق ربا را در راه خدا انفاق می‌کردند. [۲۳۵] [۲۳۶] بنابر حدیثی، امام صادق(علیه السلام) به شخصی که با مال دزدیده شده انفاق می‌کرد فرمود: خداوند تنها از پرهیزکاران (اعمال خیر را) می‌پذیرد:«اِنَّما یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ المُتَّقین» [۲۳۷] [۲۳۸] این شرط که در لزوم آن از دیدگاه فقهی تردیدی نیست از برخی آیات دیگر نیز استفاده شده است؛ از جمله: آیات ۲۴۵ و ۲۷۰ سوره بقره [۲۳۹] 


← انفاق از چیزهای محبوب 

از شرایط دیگر بهره‌مندی از پاداش الهی در انفاق این است که انفاق از سرمایه‌های مورد علاقه انفاق کننده صورت گیرد:«لَن تَنالوا البِرَّ حَتّی تُنفِقوا مِمّا تُحِبّونَ» [۲۴۰] از دیدگاه قرآن ابرار کسانی‌اند که با وجود علاقه‌مندی به مال، آن را به مسکین و یتیم و اسیر می‌بخشند: «اِنَّ الاَبرارَ... ویُطعِمونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسکینـًا ویَتیمـًا واَسیرا» [۲۴۱] البته این تفسیر مبتنی بر این نظر است که ضمیر «حُبِّهِ» به طعام بازگردد. [۲۴۲] [۲۴۳] در آیه ۱۷۷ سوره بقره نیز قید مذکور (عَلی حُبِّه)برای انفاق ذکر شده است؛ همچنین مؤمنان مأمور شده‌اند که از اموال مرغوب و سالم انفاق کنند و از انفاق اموال نامرغوب بپرهیزند: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اَنفِقوا مِن طَیِّبـتِ ما کَسَبتُم... ولا تَیَمَّموا الخَبیثَ مِنهُ تُنفِقونَ ولَستُم بِـاخِذیهِ اِلاّ اَن تُغمِضوا» [۲۴۴] برخی مراد از «طَیِّبات» را در این آیه مال بی‌عیب و نقص دانسته‌اند [۲۴۵] [۲۴۶] [۲۴۷] ؛ همچنین روایت شده که این آیه در مورد مسلمانانی نازل شده که خرمای خشک و نامرغوب را با خرمای خوب می‌آمیختند و به مستمندان می‌دادند. [۲۴۸] [۲۴۹] برخی مراد از «فحشاء» را در آیه ۲۶۸ سوره بقره انفاق کردن از جنس نامرغوب و پست دانسته‌اند: «الشَّیطـنُ یَعِدُکُمُ الفَقرَ ویَأمُرُکُم بِالفَحشاء» زیرا انفاق جنس پست معصیت خدا بوده و معصیت الهی نوعی فحشاست. [۲۵۰] 


← میانه‌روی درانفاق 

شرط مهم دیگر برای انفاق، رعایت اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط در این کار خیر است: «والَّذینَ اِذا اَنفَقوا لَم یُسرِفوا ولَم یَقتُروا و کانَ بَینَ ذلِکَ قَوامـا» [۲۵۱] [۲۵۲] در تفسیر این آیه از امام صادق(علیه السلام)چنین نقل شده که آن حضرت مشتی سنگریزه برداشت و آن را محکم در دست گرفت و فرمود: این «اِقتار» است و مشتی دیگر برگرفت و چنان دست را گشود که همه ریگها ریخت و فرمود که این «اسراف» است و بار سوم که سنگریزه‌ها را برداشت، دست را تا آن حد گشود که برخی از ریگها ریخت و برخی دیگر ماند و فرمود: این «قَوام» است. [۲۵۳] برخی گفته‌اند که اسراف، انفاق در معصیت خدا، اقتار خودداری از طاعت خدا و قوام انفاق در طاعت خداست. [۲۵۴] [۲۵۵] [۲۵۶] خداوند در آیه ۲۹ سوره‌اسراء خطاب به پیامبر فرموده که هرگز دست خود را بر گردنت زنجیر مکن و بیش از حد دست خود را مگشای تا مورد نکوهش قرار گیری: «و لا تَجعَل یَدَکَ مَغلولَةً اِلی عُنُقِکَ ولا تَبسُطها کُلَّ البَسطِ فَتَقعُدَ مَلومـًا مَحسورا» به نظر مفسران مفاد جمله نخست آیه، نهی از انفاق نکردن و مفاد جمله دوم زیاده‌روی در آن است و این آیه به میانه‌روی در انفاق توصیه می‌کند [۲۵۷] [۲۵۸] [۲۵۹] ؛ همچنین برخی مراد از به هلاکت انداختن خود را در آیه ۱۹۵ سوره بقره، اسراف در انفاق و مثلا بخشیدن همه دارایی خود دانسته‌اند. [۲۶۰] [۲۶۱] [۲۶۲] 

کلمه «عفو» در آیه ۲۱۹ سوره بقره: «یَسـَلونَکَ ماذَا یُنفِقونَ قُلِ العَفوَ» به اموال مازاد تفسیر شده است. [۲۶۳] [۲۶۴] [۲۶۵] [۲۶۶] به تعبیر دیگر، مؤمنان باید زاید بر نیاز خود و خانواده خود را انفاق و میانه‌روی را رعایت کنند. [۲۶۷] 

واژه انفاق و مشتقات آن در آیات متعدد با من تبعیضیه ذکر شده که بیانگر انفاق بخشی از اموال است [۲۶۸] [۲۶۹] ؛ مانند: «و مِمّا رَزَقنـهُم یُنفِقون» [۲۷۰] گاه برای اثبات این امر به تعابیر دیگر همچون عدم تبذیر در آیه «وءاتِ ذَا القُربی حَقَّهُ والمِسکینَ وابنَ السَّبیلِ ولا تُبَذِّر تَبذیرا» [۲۷۱] استناد شده است. [۲۷۲] [۲۷۳] 


← انفاق نهانی 

هرچند انفاق در راه خدا، چه آشکار باشد و چه نهان، دارای اجر و پاداش است: «اَلَّذینَ یُنفِقونَ اَمولَهُم بِالَّیلِ والنَّهارِ سِرًّا وعَلانِیَةً فَلَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم ولا خَوفٌ عَلَیهِم ولا هُم یَحزَنون» [۲۷۴] [۲۷۵] [۲۷۶] [۲۷۷] [۲۷۸]؛ ولی انفاق پنهانی پاداش بیشتری دارد:«اِن تُبدوا الصَّدَقـتِ فَنِعِمّا هِیَ واِن تُخفوها وتُؤتوهَا الفُقَراءَ فَهُوَ خَیرٌ لَکُم ویُکَفِّرُ عَنکُم مِن سَیِّـاتِکُم» [۲۷۹]، زیرا در چنین انفاقی ریا قطعاً ممکن نیست و آبروی نیازمندان نیز محفوظ می‌ماند. [۲۸۰] [۲۸۱] برخی از مفسران گفته‌اند که این امر ویژه انفاقهای مستحب است؛ اما انفاقهای واجب بهتر است آشکار باشد. [۲۸۲] [۲۸۳] در احادیث هم این نکته مطرح شده است. [۲۸۴] [۲۸۵] 


← انفاق در شرایط دشوار 

انفاق چه در حال گشایش روزی و عدم وجود نیاز شدید خود فرد یا جامعه و چه در حال سختی و نیاز شدید، استحقاق پاداش دارد: «و سارِعوا اِلی مَغفِرَة مِن رَبِّکُم وجَنَّة عَرضُهَا السَّمـوتُ والاَرضُ اُعِدَّت لِلمُتَّقین اَلَّذینَ یُنفِقونَ فِی السَّرّاءِ والضَّرّاءِ...» [۲۸۶]؛ 

امّا انفاق در شرایط بحرانی و دشوار از اجر بیشتری برخوردار است، چنان‌که قرآن کریم انفاق قبل از فتح را که دوره مشقّتِ مسلمانان بود، برتر از انفاق پس از فتح دانسته است: «لا یَستَوی مِنکُم مَن اَنفَقَ مِن قَبلِ الفَتحِ وقـتَلَ اُولـئِکَ اَعظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذینَ اَنفَقوا مِن بَعدُ وقـتَلوا وکُلاًّ وعَدَ اللّهُ الحُسنی» [۲۸۷] برخی مراد از «فتح» را در این آیه صلح حدیبیه و برخی فتح مکه دانسته‌اند [۲۸۸] [۲۸۹] ؛ ولی شماری دیگر احتمال داده‌اند که مراد، مطلق فتح و پیروزی باشد و ایثار جان و مال در شرایط بحرانی و دشوار به طور کلی برتر از یاری اسلام در شرایط عادی باشد. [۲۹۰] 

افزون بر این موارد، آداب و ویژگیهای مطلوب و نامطلوب دیگری نیز برای انفاق در شماری از آیات قرآن آمده است؛ مانند اینکه انفاق باید بدون کراهت و با رغبت و رضایت باطنی صورت گیرد و کراهت در انفاق از ویژگی‌های انفاق منافقان شمرده شده است [۲۹۱] [۲۹۲] [۲۹۳] : «... و لا یُنفِقونَ اِلاّ وهُم کـرِهون» [۲۹۴]؛ همچنین در برخی آیات تعابیری آمده که مفسران آنها را اشاره‌ای کلّی به شرایط و آداب انفاق دانسته‌اند؛ مانند تعابیر «قَرضاً حَسَناً» در آیه۱۱ سوره حدید. [۲۹۵] 


مصارف انفاق


در آیات بسیاری از انفاق در راه خدا به گونه مطلق (فی سَبیلِ اللّهِ) سخن به میان آمده مانند: «واَنفِقوا فی سَبیلِ اللّهِ...» [۲۹۶] [۲۹۷] [۲۹۸] [۲۹۹] [۳۰۰] هرچند شأن نزول برخی از این آیات موارد خاصی مانند جهاد در راه خدا بوده [۳۰۱] [۳۰۲] [۳۰۳] ؛ ولی به تصریح مفسران «فی سَبیلِ اللّهِ» تعبیری عام است و همه کارهای خیر و هر کار مشروع را دربرمی‌گیرد؛ مانند جهاد با دشمن، حجّ، ساختن پل، مسجد و مانند اینها، کمک کردن به نیازمندان و یتیمان و جز آن. [۳۰۴] [۳۰۵] [۳۰۶] [۳۰۷] با این همه، در برخی آیات، مصارف ویژه‌ای برای انفاق ذکر شده و برخی موارد مصرف دارای ویژگی‌هایی به شمار رفته و بر سایر موارد مقدم شده است. این موارد عبارت است از: 


← خویشاوندان 

در آیات متعددی که از مصارف انفاق سخن رفته، خویشاوندان مقدم بر دیگران ذکر شده‌اند: «ولـکِنَّ البِرَّ مَن... وءاتَی المالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی القُربی...» [۳۰۸] [۳۰۹] [۳۱۰] در آیه ۸ سوره نساء آمده که اگر خویشاوندان هنگام تقسیم ارث حاضر بودند سهمی به آنان بدهید: «واِذا حَضَرَ القِسمَةَ اُولوا القُربی... فَارزُقوهُم مِنه» [۳۱۱] مراد از خویشاوندان در این آیه کسانی‌اند که در آیات ارث سهمی برای آنان مقرر نشده است. [۳۱۲] [۳۱۳] برخی این حکم را وجوبی دانسته‌اند؛ ولی با توجه به اینکه وارثان در شریعت مشخص و معلوم شده‌اند، این نظر را مردود شمرده‌اند. [۳۱۴] [۳۱۵] 

نظر دیگر این است که این حکم استحبابی با آیه ۱۱ سوره نساء که در آن برخی صاحبان سهام ارث تعیین شده‌اند، نسخ گردیده است؛ ولی این نظر هم مردود شمرده شده است. [۳۱۶] [۳۱۷] 

از میان خویشاوندان، پدر و مادر (والدین) بر دیگران مقدم‌اند: «یَسـَلونَکَ ماذا یُنفِقونَ قُل ما اَنفَقتُم مِن خَیر فَلِلولِدَینِ والاَقرَبینَ...» [۳۱۸]«والدین» شامل اجداد نیز می‌شود. [۳۱۹] برخی آیه زکات را ناسخ این آیه دانسته‌اند؛ ولی با توجه به عام بودن مفهوم این آیه نسبت به انفاقهای واجب و مستحب این نظر پذیرفته نشده است. [۳۲۰] [۳۲۱] در احادیث هم اولویت خویشاوندان، به ویژه بستگان نزدیک بر دیگران در انفاق تأکید شده است. [۳۲۲] [۳۲۳] 


← یتیمان 

مورد دیگر صرف مال در انفاق، یتیمان نیازمند هستند: «قُل ما اَنفَقتُم مِن خَیر فَلِلولِدَینِ... والیَتـمی» [۳۲۴] [۳۲۵] [۳۲۶] در این میان، یتیمِ خویشاوند بر دیگر ایتام مقدم است [۳۲۷] : «اَو اِطعـمٌ فی یَوم ذی مَسغَبَه یَتیمـًا ذا مَقرَبَه» [۳۲۸] 


← فقرا و مساکین 

نیازمندان و فقیران دیگر مورد صرف انفاق‌اند: «و لـکِنَّ البِرَّ... والمَسـکینَ» [۳۲۹] [۳۳۰] در آیه ۳۸سوره روم به پیامبر امر شده که حق مسکینان را بدهد: «وءاتِ ذَا القُربی حَقَّهُ والمِسکینَ» [۳۳۱] بیشتر تفاسیر [۳۳۲] [۳۳۳] [۳۳۴] مراد از این حق را حقوق واجب مانند زکات، خمس و رفع نیازهای ضروری نیازمندان و برخی [۳۳۵] اعم از حقوق واجب و مستحب دانسته‌اند. نیازمندان آبرومند که دست نیاز به سوی دیگران نمی‌گشایند، بر دیگران مقدم‌اند:«لِلفُقَراءِ الَّذینَ اُحصِروا فی سَبیلِ اللّهِ لایَستَطیعونَ ضَربـًا فِی الاَرضِ یَحسَبُهُمُ الجاهِلُ اَغنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعرِفُهُم بِسِیمـهُم لایَسـَلونَ النّاسَ اِلحافـًا» [۳۳۶] شاید ذکر فقیر قانع (آن که نیاز خود را ابراز نمی‌کند) پیش از مُعْتَرّ (آن که دست نیاز به سوی دیگران دراز می‌کند) [۳۳۷] در آیه ۳۶ سوره حج : «و اَطعِموا القانِعَ والمُعتَرَّ» [۳۳۸] به تقدم این‌گونه نیازمندان اشاره داشته باشد. برخی مفسران معنای فقیر و مسکین را یکسان می‌دانند؛ ولی برخی آن دو را مترادف ندانسته و گفته‌اند که فقیر کسی است که درخواست کمک (سؤال) نمی‌کند؛ ولی مسکین سؤال می‌کند، یا فقیر کسی است که مال اندکی دارد؛ ولی مسکین هیچ مالی ندارد. اقوال دیگری نیز وجود دارد. [۳۳۹] [۳۴۰] 


← ابن السبیل 

مسافرانی که به علت از دست دادن توان مالی خود از ادامه سفر خود باز مانده‌اند نیز از جمله مصارف انفاق‌اند: «قُل ما اَنفَقتُم مِن خَیر فَلِلولِدَینِ... وابنِ السَّبیلِ» [۳۴۱] در برخی اقسام واجب انفاق مانند زکات و خمس، ابن‌السبیل از جمله موارد صرف مال شمرده شده است. [۳۴۲] [۳۴۳] 


← مهاجران در راه خدا 

از دیگر موارد صرف مال در انفاق، کسانی هستند که بر اثر هجرت کردن در راه خدا امکان تأمین معاش خود را ندارند. [۳۴۴] این آیه در مورد اصحاب صفّه نازل شد که به مدینه مهاجرت کرده بودند و به سبب شرکت کردن در جنگها قادر به تأمین معاش خود نبودند. [۳۴۵] [۳۴۶] در آیه‌ای دیگر، قرآن از انفاق مردم مدینه به مهاجران سخن به میان آورده و آن را ستوده است: «والَّذینَ تَبَوَّءُو الدّارَ والایمـنَ مِن قَبلِهِم یُحِبّونَ مَن هاجَرَ اِلَیهِم ولا یَجِدونَ فی صُدورِهِم حاجَةً مِمّا اوتوا ویُؤثِرونَ عَلی اَنفُسِهِم ولَو کانَ بِهِم خَصاصَةٌ» [۳۴۷]، در آیه ۲۲ سوره نور نیز مسلمانانی که بر ترک انفاق به برخی مهاجران سوگند یاد کرده‌اند، نکوهش شده و از این کار منع شده‌اند: «ولا یَأتَلِ اولُوا الفَضلِ مِنکُم والسَّعَةِ اَن یُؤتوا اولِی القُربی... والمُهـجِرینَ فی سَبیلِ اللّهِ» به گفته برخی مفسران، این آیه درباره سوگند ابوبکر درباره اینکه به مسطح که مردی تهیدست از مهاجران بود (به علت مشارکت او در ماجرای اِفک) کمک مالی نکند نازل گردید. [۳۴۸] [۳۴۹] 


← سائلان 

آنها که دست نیاز به سوی دیگران دراز می‌کنند سائلان) استحقاق برخوردار شدن از انفاق را دارند: «واَمَّا السّائِلَ فَلا تَنهَر»( [۳۵۰] [۳۵۱] قرآن مؤمنان حقیقی را کسانی می‌داند که در اموال خود حقی برای سائلان و محرومان قرار می‌دهند: «و فی اَمولِهِم حَقٌّ لِلسّائِلِ والمَحروم» ( [۳۵۲] [۳۵۳] برخی احادیث منقول از اهل بیت(علیهم السلام)مراد از حق را در این آیات مالی شمرده‌اند که مؤمنان به صورت هفتگی یا ماهانه یا سالانه به سائلان و نیازمندان می‌پردازند [۳۵۴] [۳۵۵] [۳۵۶] و کمک کردن به سائل، هرچند گمان بی‌نیازی او برود، بسیار توصیه شده است. [۳۵۷] [۳۵۸] در برخی روایات دیگر درباره علت این کار آمده است که گاهی فرشتگان الهی برای آزمودن برخی انسانها به در خانه آنها مراجعه کرده و از آنان چیزی طلب می‌کنند. [۳۵۹] [۳۶۰] 


← آزادسازی برده‌گان 

آزادسازی بردگان به عنوان کاری واجب و گاه مستحب در برخی آیات قرآن از مصارف انفاق ذکر شده است. در آیه ۱۷۷ سوره بقره آزادی برده از وجوه برّ معرفی شده و در آیات ۱۱ تا ۱۳ سوره بلد آن را گردنه‌ای سخت دانسته و افرادی که با آزادی بردگان از آن عبور نمی‌کنند را نکوهش کرده است: «فَلا اقتَحَمَ العَقَبَه و ما اَدرکَ مَا العَقَبَه فَکُّ رَقَبَه» [۳۶۱]در آیه‌ای دیگر به مؤمنان سفارش شده که از طریق انعقاد قرارداد مکاتبه با بردگان و هزینه کردن بخشی از اموال خود در این راه، زمینه آزادی آنان را فراهم کنند: «والَّذینَ یَبتَغونَ الکِتـبَ مِمّا مَلَکَت اَیمـنُکُم فَکاتِبوهُم... وءاتوهُم مِن مالِ اللّهِ الَّذی ءاتـکُم» [۳۶۲] 


← جهاد در راه خدا 

در آیه ۶۰ سوره انفال مسلمانان به تهیه کردن ا بزارآلات نظامی و صرف مال در این راه ترغیب شده‌اند: «واَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّة... و ما تُنفِقوا مِن شَیء فی سَبیلِ اللّهِ یُوَفَّ اِلَیکُم» [۳۶۳] همچنین در آیه‌ای دیگر مؤمنان مأمور شده‌اند که با ترک نکردن انفاق در راه جهاد که موجب غلبه دشمن بر آنان می‌شود [۳۶۴] س [۳۶۵] خود را به هلاکت نیندازند: «واَنفِقوا فی سَبیلِ اللّهِ ولا تُلقوا بِاَیدیکُم اِلَی التَّهلُکَةِ» [۳۶۶]، ازاین‌رو برخی بر آن‌اند که اگر مسلمانان به مقدار نیاز در این راه انفاق نکنند بر امام عادل واجب است که آنان را به این کار وادارد. [۳۶۷] البته کسانی که توانایی مالی کافی ندارند مسئولیتی نخواهند داشت:«لَیسَ عَلَی الضُّعَفاءِ... و لا عَلَی الَّذینَ لا یَجِدونَ ما یُنفِقونَ حَرَجٌ...» [۳۶۸] 


← مؤلفة القلوب 

از جمله مصارف انفاقهای واجب (مانند زکات)، کمک کردن به کافران به انگیزه جلب محبت آنان و دلجویی از آنهاست [۳۶۹]؛ همچنین اصولا انفاق به آنان مستحب و موجب پاداش الهی است: «لَیسَ عَلَیکَ هُدهُم ولـکِنَّ اللّهَ یَهدی مَن یَشاءُ وما تُنفِقوا مِن خَیر فَلاَِنفُسِکُم» [۳۷۰] در شأن نزول این آیه نقل شده که ابتدا مسلمانان حاضر نبودند که به غیر مسلمانان کمک مالی کنند و این آیه نازل شد و این کار را روا شمرد [۳۷۱] [۳۷۲] ؛ نیز نقل شده که مادر و جده کافر زنی مسلمان به نام اسماء از او درخواست کمک کردند؛ ولی او به سبب کفر آنان، از انفاق کردن خودداری کرد و این آیه نازل شد. [۳۷۳] [۳۷۴] البته انفاق کردن تنها به کافرانی جایز است که با مسلمانان به جنگ برنخیزند و آنان را از دیارشان بیرون نکنند: «لا یَنهـکُمُ اللّهُ عَنِ الَّذینَ لَم یُقـتِلوکُم فِی الدّینِ و لَم یُخرِجوکُم مِن دیـرِکُم اَن تَبَرّوهُم وتُقسِطو ا اِلَیهِم» [۳۷۵] 

افزون بر مصارف مذکور، می‌توان به برخی مصارف انفاق واجب که در قرآن ذکر شده و عمدتاً به زکات مربوط می‌شود اشاره کرد [۳۷۶] [۳۷۷] ؛ از جمله «العـمِلینَ عَلَیها» یعنی آنها که برای جمع‌آوری و نگاهداری زکات کوشش می‌کنند و «غارمان» یا بدهکاران: «اِنَّمَا الصَّدَقـتُ لِلفُقَراءِ و... والعـمِلینَ عَلَیها و... والغـرِمینَ» [۳۷۸] 


موانع انفاق


قرآن کریم به موانع متعدد انفاق در راه خدا، اشاره کرده است که برخی از آنها درونی و برخاسته از شخصیت روانی و اخلاقی خود شخص و برخی هم برونی است. این موانع عبارت است از: 


← شیطان 

شیطان که همواره درصدد است تا انسان را از انجام هر کار خیری باز دارد، می‌کوشد با وعده دادن فقر به انسان وی را از کمک به نیازمندان باز دارد: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اَنفِقوا مِن طَیِّبـتِ ما کَسَبتُم... الشَّیطـنُ یَعِدُکُمُ الفَقرَ» [۳۷۹]، حتی در کار کسانی که موفق به انفاق می‌شوند، دخالت کرده و تلاش می‌کند با آلوده کردن آن به ریا انفاق آنان را باطل سازد:«والَّذینَ یُنفِقونَ اَمولَهُم رِئاءَ النّاسِ... ومَن یَکُنِ الشَّیطـنُ لَهُ قَرینـًا فَساءَ قَرینا» [۳۸۰] 


← ضعف یا فقدان ایمان 

از دیگر موانع انفاق در راه خدا بی‌ایمانی و اعتقاد نداشتن به دین و قیامت و دیگر معارف دینی است: «اَرَءَیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّین... و لایَحُضُّ عَلی طَعامِ المِسکین» [۳۸۱] [۳۸۲]، ازاین‌رو، منافقان چون در واقع اعتقادی به دین نداشتند انفاق در راه خدا را غرامت می‌شمردند [۳۸۳] و هرگاه به آنان گفته می‌شد: در راه خدا انفاق کنید بهانه می‌آوردند که آیا به کسانی انفاق کنیم که اگر خدا بخواهد خود به آنان روزی می‌دهد؟ [۳۸۴] آنان حتی به دیگران توصیه می‌کردند که به مسلمانان کمک نکنند تا از اطراف پیامبر پراکنده شوند: «هُمُ الَّذینَ یَقولونَ لا تُنفِقوا عَلی مَن عِندَ رَسولِ اللّهِ حَتّی یَنفَضّوا» [۳۸۵]؛ همچنین هنگامی که مسئله جهاد و کمک مالی به آن در میان بود، نزد پیامبر اسلام می‌آمدند و برای فرار از جهاد و انفاق، از آن حضرت اجازه می‌گرفتند: «لا یَستَـذِنُکَ الَّذینَ یُؤمِنونَ بِاللّهِ والیَومِ الأخِرِ اَن یُجـهِدوا بِاَمولِهِم واَنفُسِهِم... اِنَّما یَستَـذِنُکَ الَّذینَ لایُؤمِنونَ بِاللّهِ والیَومِ الأخِرِ» [۳۸۶] 


← عناد و دشمنی 

گاه دشمنی انسان با افرادی باعث می‌شود که انسان از کمک کردن به آنان امتناع ورزد. در آیه ۲۲ سوره نور قرآن مسلمانان توانگر را از یاد کردن سوگند بر ترک انفاق به نیازمندان به سبب خطای آنان برحذر داشته و آنان را به عفو و گذشت توصیه کرده است: «ولا یَأتَلِ اولُوا الفَضلِ مِنکُم والسَّعَةِ اَن یُؤتوا اولِی القُربی والمَسـکینَ والمُهـجِرینَ فی سَبیلِ اللّهِ ولیَعفوا ولیَصفَحوا» [۳۸۷] طبق برخی روایات، آیه فوق پس از آن نازل شد که ابوبکر بعد از ماجرای افک سوگند یاد کرد که به مسطح بن اثاثه که در این ماجرا دخالت داشت، کمک نکند. [۳۸۸] [۳۸۹] [۳۹۰] نظر دیگر این است که این آیه درباره گروهی از صحابه نازل شد که سوگند یاد کردند به کسانی که در این ماجرا مشارکت داشتند انفاق نکنند. [۳۹۱] [۳۹۲] 


← دوستی مال و اولاد 

از دیگر موانع انفاق حب شدید انسان به مال و فرزندان است: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لا تُلهِکُم اَمولُکُم ولا اَولـدُکُم عَن ذِکرِ اللّهِ... و اَنفِقوا مِن ما رَزَقنـکُم مِن قَبلِ اَن یَأتِیَ اَحَدَکُمُ المَوتُ» [۳۹۳]، ازاین‌رو، در آیاتی دیگر برخی از بستگان نزدیک انسان دشمن او خوانده شده‌اند: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اِنَّ مِن اَزوجِکُم واَولـدِکُم عَدُوًّا لَکُم فَاحذَروهُم» [۳۹۴] سرّ این نکته آن است که گاه علاقه شدید انسان به آنان باعث می‌شود که او از ایمان به خدا یا انجام دادن کارهای نیک همچون انفاق در راه خدا بازماند. [۳۹۵] 


← بخل 

صفت ناپسند بخل از دیگر موانع انفاق است: «هـاَنتُم هـؤُلاءِ تُدعَونَ لِتُنفِقوا فی سَبیلِ‌اللّهِ فَمِنکُم مَن یَبخَلُ و مَن یَبخَل فَاِنَّما یَبخَلُ عَن نَفسِهِ» [۳۹۶]، ازاین‌رو در برخی آیات مؤمنان را از بخل ورزیدن نسبت به دیگران برحذر داشته و نسبت به پیامدهای ناگوار آن هشدار داده است: «ولا یَحسَبَنَّ الَّذینَ یَبخَلونَ بِما ءاتـهُمُ اللّهُ مِن فَضلِهِ هُوَ خَیرًا لَهُم بَل هُوَ شَرٌّ لَهُم سَیُطَوَّقونَ ما بَخِلوا بِهِ یَومَ القِیـمَةِ» [۳۹۷] [۳۹۸] 


← ترس از فقر 

از دیگر موانعی که باعث می‌گردد عده‌ای از انفاق در راه خدا امتناع ورزند ترس آنان از فقیر شدن است: «قُل لَو اَنتُم تَملِکونَ خَزائِنَ رَحمَةِ رَبّی اِذًا لاَمسَکتُم خَشیَةَ الاِنفاقِ» [۳۹۹] مقصود از «خَشیَةَ الاِنفاقِ» در این آیه ترس از فقر است [۴۰۰] [۴۰۱] [۴۰۲] ، در حالی که این اندیشه و فکر، وسوسه و وعید شیطان است:«الشَّیطـنُ یَعِدُکُمُ الفَقرَ ویَأمُرُکُم بِالفَحشاءِ» ولی در برابر، خداوند به انفاقگران وعده آمرزش و فزونی اموال می‌دهد: «واللّهُ یَعِدُکُم مَغفِرَةً مِنهُ وفَضلاً واللّهُ وسِعٌ عَلیم» [۴۰۳] 


پیامدهای ترک انفاق


آثار ترک انفاق از دیدگاه قرآن از مباحث پیشین قابل دریافت است. با این همه، به دلیل تأکید قرآن بر شماری از این آثار، مهم‌ترین آنها ذکر می‌شود: 


← ناامنی و نابودی جوامع 

تأمین امنیت جامعه اسلامی در برابر دشمنان خارجی و ناهنجاریهای داخلی نیاز به صرف هزینه دارد و کوتاهی در این زمینه و فرو گذاشتن انفاق باعث می‌شود که سپر حفاظتی نظام اسلامی و جامعه تضعیف شود و مسلمانان در معرض خطر و نابودی قرار گیرند: «و اَنفِقوا فی سَبیلِ اللّهِ ولا تُلقوا بِاَیدیکُم اِلَی التَّهلُکَةِ» [۴۰۴] برطبق نظر برخی، مقصود از انفاق در این آیه کمک به هزینه‌های جنگ و جهاد است [۴۰۵] ؛ ولی برخی مفسران، انفاق به فقیران و نیازمندان جامعه را نیز مصداقی از آیه فوق دانسته‌اند. [۴۰۶] 


← زوال نعمت 

ترک انفاق به نیازمندان عامل سلب و زوال نعمت است. قرآن در سوره قلم به داستان باغدارانی اشاره کرده که هنگام چیدن میوه‌ها صبح‌گاهان روانه باغهای خود می‌شدند تا مستمندان مطلع نگردند. سرانجام خداوند عذابی فرستاد و همه درختان و میوه‌های آنان را نابود ساخت: «اِنّا بَلَونـهُم کَما بَلَونا اَصحـبَ الجَنَّةِ اِذ اَقسَموا لَیَصرِمُنَّها مُصبِحین ولا یَستَثنون فَطافَ عَلَیها طَـائِفٌ مِن رَبِّکَ وهُم نائِمون فَاَصبَحَت کالصَّریم فَتَنادَوا مُصبِحین... فَانطَـلَقوا وهُم یَتَخـفَتون اَن لا یَدخُلَنَّهَا الیَومَ عَلَیکُم مِسکین» [۴۰۷]؛ همچنین قرآن در آیه ۳۸ سوره محمّد به مسلمانان هشدار می‌دهد که اگر در یاری اسلام و انفاق در راه آن کوتاهی کنند [۴۰۸] خداوند گروهی بهتر از آنان را جایگزین آنان خواهد کرد: «هـاَنتُم هـؤُلاءِ تُدعَونَ لِتُنفِقوا فی سَبیلِ اللّهِ فَمِنکُم مَن یَبخَلُ ومَن یَبخَل... و اِن تَتَوَلَّوا یَستَبدِل قَومـًا غَیرَکُم ثُمَّ لا یَکونوا اَمثــلَکُم» جایگزینی افراد دیگر بدین صورت است که خداوند نعمتش را ازاین افراد گرفته و به کسانی می‌دهد که اهل انفاق باشند، چنان‌که این امر در روایتی از علی(علیه السلام) نیز آمده است. [۴۰۹] [۴۱۰] 


← محرومیت از محبت و نصرت خداوند 

خداوند بخیلانی را که به دیگران کمک نمی‌کنند دوست ندارد: «لا یُحِبُّ کُلَّ مُختال فَخور ألَّذینَ یَبخَلونَ ویَأمُرونَ النّاسَ بِالبُخلِ» [۴۱۱] و آنان را یاری نخواهد کرد: «و ما اَنفَقتُم مِن نَفَقَة... و ما لِلظّــلِمینَ مِن اَنصَار» [۴۱۲] ذکر جمله «و ما لِلظّــلِمینَ مِن اَنصَار» به دنبال ترغیب به انفاق اشاره به این دارد که آنان که ان منبع : توحیدانفاق
برچسب ها : انفاق ,سوره ,آنان ,آیات ,خداوند ,قرآن ,سوره بقره ,سَبیلِ اللّهِ ,الَّذینَ ءامَنوا ,برخی آیات ,علیه السلام ,«یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا ,«اَلَّ